|
نقطه سر خط
|
زمانی کودک بودید و یکی از نخستین چیزهایی که در زندگی آموختید گریستن بود چون گریستن بخشی از زندگی است هرگز از یاد مبرید که آزادید و نشان دادن احساساتتان شرم آور نیست.
فریاد بزنید با صدای بلند هق هق کنید هر چه قدر که مایلید سر و صدا کنید چون کودکان اینگونه می گریند و آنان سریع تر راه آرامش بخشیدن به قلب شان را می شناسند.
هرگز متوجه شده اید که کودکان چطور از گریستن دست می کشند ؟ از گریستن دست می کشند چون چیزی هواس شان را منحرف می کند. چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند.
کودکان خیلی سریع دست از گریستن می کشند.
و برای شما نیز این گونه خواهد بود تنها اگر همچون کودکان بگریید.
استاد با مرید محبوبش ملاقاتی کرد و از او رسید پیشرفت روحانیش چطور بوده است مرید پاسخ داد که اکنون قادر است هر لحظه روزش را وقف خداوند کند .
استاد گفت خوب پس تنها چیزی که مانده بخشیدن دشمنانت است.
مرید با شگفتی به استادش نگریست.
اما لازم نیست من هیچ سوء نیتی نسبت به دشمنانم ندارم.
استاد پرسید فکر می کنی خداوند به تو سوء نیت دارد؟
مرید پاسخ داد البته که نه.
- اما باز از او تقاضای بخشش می کنی مگر نه؟ با دشمنانت همین کار را بکن هر چند هیچ سوء نیتی به آنها نداشته باشی. کسی که می بخشد قلب خود را می شوید و معطر می کند.
مريدي گفت : تمام استادان مي گويند گنجينه هاي روحاني از راه جست و جو در انزوا كشف مي شوند. پس چرا ما اينجا كنار هميم؟
استاد پاسخ داد: با هميد چون جنگل همواره نيرومند تر از يك درخت منزوي است.جنگل رطوبت را ذخيره<در برابر طوفان مقاوم و در باروري خاك كمك مي كند. اما نيروي يك درخت از ريشه هايش است. و ريشه هاي يك درخت هرگر به رشد گياه ديگري كمك نمي كند.در كنار هم بودن براي رسيدن به يك هدف به معناي اجازه دادن به فرد براي رشد به روش خودش است. اين راه آناني است كه آرزو دارند با خداوند وحدت يابند.
استاد مي گويد: مردان بسياري از خوشبختي مي ترسند. براي آنان خوشنودي از زندگي به معناي تغيير بعضي عادتها واز دست دادن حس هويت شان است.
اغلب نسبت به نيكي هايي كه به ما رخ مي دهد خشمگين مي شويم.نمي پذيريم شانچون اگر چنين كنيم مي پنداريم مرهون خداوند شده ايم.مي انديشيم:بهتر است از جام نيك بختي ننوشيم چون وقتي خالي شد بسيار رنج خواهيم برد.از هراس كوچك شدن نمي توانيم رشد كنيم از ترس گريستن نمي توانيم بخنديم.