|
نقطه سر خط
|
هیچی ندارم واسه گفتن هیچی
دیروز تولدم بود
کلی پیام ( اس ام اس ) تولدت مبارک دریافت کردم
اما
عیچ کی منو دوست نداره آخه هیچ کادو یا هدیه مخصوص تولد دریافت نکردم.
آخه تولد بدون هدیده تولد هم مگه می شه؟
چقدر کادوهای رنگا رنگ توی ذهنم بود واسه دیروز اما هیچی در کار نبود.
ان شالله سال دیگه.
کویر مرا بازی آب و سراب آموخت
از بس سراب دیدم دل از آب بریدم
فکر کنم دارم مثل سر برگ پستهام بی عنوان می شم
من خسته شدم از محیط زندگیم
از جایی که زندگی می کنم و هستم
خسته شدم از بس دور بودم از آدمها و کسایی که دوستشون دارم
می خوام برم
جایی دیگه
جایی که فقط کسایی باشن که دوستشون دارم
و
دوستم دارن
برام دعا کنید
راز موفقیت شما چه بود ؟
گفت دو کلمه است.
آن چیست؟ تصمیم های درست.
و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟
پاسخ آن یک کلمه است.
آن چیست؟ تجربه.
و شما چگونه تجربه اندوزی کردید؟
پاسخ دو کلمه است.
آن چیست؟ تصمیم های اشتباه...
وقتی احساس بیهودگی می کنید چی کار می کنید؟
چرا بعضی وقتها خودمون باعث می شیم
هیچی از زندگی نفهمیم ؟ ؟ ؟
اینم جزیی از زندگیه؟
اگه هست عجب عجیبه . . .
دارم پر می شم از خالی بد نیست اما خوبم نیست
هنوزم همه چیز عجیبو غریبه اما نمی شه گفت مثل قبلا تقریبا همه چی تغییر کرده
بازم میام
و
بازم برام دعا کنید
این روزها هیچی سر جاش نیست . . .
برام دعا کنید . . .
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه بادا باد
در دایره ای که آمدن و رفتن ماست
آن را نه بدایت و نه نهایت پیداست
کسی دمی نمی زند حرف در این معنی راست
که این آمدن از کجا و رفتن به کجاست